تبليغاتX
تاریخ مظلومیت
شيعه در عصر خلفاي راشدين
نخستين مرحله از تاريخ سياسي و اجتماعي شيعه با رحلت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ آغاز مي‌شود و تا شهادت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ ادامه مي‌يابد. در آغاز اين دوره مسأله‌ خلافت و امامت به عنوان مهم‌ترين مسأله‌ سياسي و ديني در دنياي اسلام مطرح گرديد و در پي اختلافاتي كه در اين باره پديد آمد شيعه به عنوان گروهي از مسلمانان كه در مسأله‌ي امامت به نصب و نصّ نبوي قايل بودند نمايان شدند. و از سوي ديگر جمعي از مهاجران و انصار كه در سقيفه‌ي بني‌ساعده گرد آمده بودند تا در مورد خليفه‌ي پيامبر و پيشواي مسلمانان تصميم‌گيري كنند، پس از مجادلات و بحث‌هايي كه ميان آنان درگرفت، اكثريت آنها با ابوبكر به عنوان خليفه‌ي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ و رهبر جامعه‌ي اسلامي بيعت كرند. بدين ترتيب ابوبكر زمام امور را در دست گرفت و دو سال و هفت ماه عهده‌دار اين امر بود.
در ابتداي اين دوره امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ و معتقدان به امامت آن حضرت از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيدند و در موارد و مناسبت‌هاي مختلف به تبيين ديدگاه خود پرداختند. به نقل ابن قتيبه، به دستور ابوبكر امام علي ـ عليه السلام ـ را احضار كردند و از او خواستند تا با ابوبكر بيعت كند. امام علي ـ عليه السلام ـ به آنان فرمود:
«انا احقّ بهذا الامر منكم، لا ابايعكم و انتم اولي بالبيعة لى»[1]؛ من از شما به امر خلافت و رهبري سزاوارترم، من با شما بيعت نمي‌كنم، شايسته‌تر اين است كه شما با من بيعت كنيد.
در اين هنگام عمر و ابو عبيدة بن جرّاح خطاب به امام علي ـ عليه السلام ـ سخناني گفته و از او خواستند تا با ابوبكر بيعت كند، ولي امام ـ عليه السلام ـ بار ديگر اين مطلب را كه خلافت و امامت حق او و اهل‌بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ است را به آنان يادآور شد و فرمود:
«فو الله يا معشر المهاجرين، لنحن احقّ الناس به، لأنّا اهل البيت و نحن أحقّ بهذا الأمر منكم ما كان فينا القاريء لكتاب الله، الفقيه في دين الله، العالم بسنن رسول الله، المضطلع بامر الرعية، المدافع عنهم الامور السيّئة، القاسم بينهم بالسويّة، و الله، انه لفينا، فلا تتبعوا الهوي فتضلّوا عن سبيل الله، فتزدادوا من الحق بعداً»[2]؛ اي گروه مهاجران، به خدا سوگند، ما خاندان سزاوارترين مردم به امر خلافت و رهبري امت اسلامي هستيم. تا وقتي كه در ميان ما قاري قرآن كريم فقيه در دين خدا، عالم به سنت‌هاي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ ، توانمند در امر رهبري مردم، و مدافع آنان در ناملايمات، تقسيم كننده‌ي بيت المال در بين آنان به طول يكسان وجود داشته باشد؛ سوگند به خدا كه چنين فردي در ميان ما خاندان رسالت وجود دارد. پس از هواي نفس پيروي مكنيد كه گمراه شده و از حق دور خواهيد شد.
پيروان و هواداران امام علي ـ عليه السلام ـ نيز در گفتگويي آشكار و روشنگر با ابوبكر اعتقاد خود را در مورد خلافت و امامت بلافصل علي ـ عليه السلام ـ بيان نمودند. شيخ صدوق نام دوازده تن از مهاجران و انصار كه در مورد امامت علي ـ عليه السلام ـ ، با ابوبكر به احتجاج پرداختند را نقل كرده است.[3] البته از عبارت وي به دست مي‌آيد كه احتجاج كنندگان منحصر در دوازده نفر نبودند، زيرا پس از ذكر نام آنها گفته است: «و غيرهم» در پايان نيز پس از اشاره به سخنراني زيد بن وهب گفته است: «فقام جماعة بعده فتكلّموا بنحو هذا». اين گروه نخست با يكديگر به مشورت پرداختند. نظر برخي از آنان اين بود كه هرگاه ابوبكر بر فراز منبر بالا رفت، او را از منبر فرود آورند، ولي عدّه‌اي ديگر اين روش را نپسنديدند، و سرانجام تصميم گرفتند با امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در اين باره مشورت كنند. امام ـ عليه السلام ـ آنان را از برخورد عملي و خشونت‌آميز با ابوبكر بر حذر داشت. و يادآور شد كه چنين برخوردي در آن شرايط مصلحت نيست. چنان كه خود آن حضرت با اكراه بيعت را پذيرفت. بر اين اساس از آنان خواست كه روش صبر و مدارا را برگزينند، ولي به مسجد بروند و آنچه را از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در اين باره شنيدند، به مردم ابلاغ كنند تا حجّت خداوند بر آنان تمام شود.
آنان به سفارش امام ـ عليه السلام ـ عمل كرده وارد مسجد شدند، و يكي پس از ديگري قيام نمودند و با ابوبكر به احتجاج پرداختند. از آنجا كه نقل مشروح سخنان آنان در اين مجال نمي‌گنجد، نكات محوري احتجاج‌هاي آنان را يادآور مي‌شويم:
1. خالد بن سعيد: پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: ان! عليّاً اميركم من بعدى و خليفتى فيكم. انّ اهل بيتى هم الوارثون امرى و القائمون بأمر امتى.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمودند: علي بعد از من امير شما و جانشين من در ميان شما مي باشد، به راستي كه اهل بيت من وارثان امر من و بر پا دارندگان امور امت من مي باشند.
2. ابوذر غفاري: پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: الامر لعلى بعدى ثم الحسن و الحسين ثم في اهل بيتى من ولد الحسين.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمودند: مسئوليت امور بعد از من بر عهده علي ـ عليه السلام ـ است، بعد از او حسن و حسين و بعد از آنها نيز در ميان فرزندان حسين خواهد بود.
3. مقداد بن اسود: قد علمت ان هذا الامر لعلى ـ عليه السلام ـ و هو صاحبه بعد رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ .
مقداد: دانستم امر خلافت از براي علي است و او صاحب اين امر بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ مي باشد.
4. بريده اسلمي: يا ابابكر! اما تذكر اذا امرنا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ و سلّمنا علي على ـ عليه السلام ـ بإمرة المؤمنين.
بريده اسلمي: اي ابوبكر آيا به ياد داري كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به ما دستور داد كه به علي با عنوان اميرالمومنين سلام كنيم.
5. عبدالله بن مسعود: على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ صاحب هذا الامر بعد نبيّكم فاعطوه ما جعله الله له و لا ترتدوا علي اعقابكم فتنقلبوا خاسرين.
عبدالله بن مسعود: علي بن ابي طالب بعد از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ صاحب امر خلافت است، پس آنچه را كه خداوند براي او داده به او بدهيد و مرتد نشويد كه دچار خسران مي شويد.
6. عمار ياسر: يا ابابكر لاتجعل لنفسك حقا، جعل الله عزّوجلّ لغيرك.
عمار ياسر به ابوبكر گفت: خلافت را براي خود قرار مده چون خداوند آن را براي غير تو قرار داده.
7. خزيمة بن ثابت: انّى سمعت رسول الله يقول اهل بيتى يفرّقون بين الحق و الباطل و هم الأئمة الذين يقتدي بهم.
8. ابوالهيثم بن تيهان: قال النبى ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ : اعلموا انّ اهل بيتى نجوم اهل الأرض فقدّموهم ولا تقدّموهم.
پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمودند: بدانيد اهل بيت من ستارگان اهل زمين هستند، آنها را مقدم داريد و از آنها پيشي نگيريد.
9. سهل بن حنيف: انى سمعت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ قال: امامكم من بعدى علي بن ابى طالب و هو انصح الناس لأمّتى.
سهل بن حنيف مي گويد: من شنيدم كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمودند: امام شما بعد از من علي بن ابي طالب است و او ناصح ترين شخص براي امت من است.
10. ابو ايّوب انصاري: قد سمعتم كما سمعنا فى مقام بعد مقام من نبى الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ انه (علي) ـ عليه السلام ـ اولي به منكم.
ابو ايّوب انصاري: همانا شنيدم همان طوري كه شنيديد بارها و بارها از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ كه علي _ عليه السلام _ به مقام خلافت اولي تر از شما بود.
11. زيد بن وهب: وي و گروهي ديگر نيز سخناني چون سخنان پيشين بيان كردند.[4]
ابوبكر پيش از آن كه از دنيا برود عمر را به جانشيني خود برگزيد. به گفته‌ي ابن قتيبه، نخست در وصيت نامه‌اي كه ابوبكر املا مي‌كرد و عثمان بن عفان مي‌نوشت عمر را به خلافت پس از خود برگزيد، آنگاه دستور داد تا مردم اجتماع كنند، ابوبكر خطاب به آنان گفت: اي مردم چنان كه مي‌بينيد من در آستانه‌ي سفر آخرت قرار دارم، و شما به رهبري نياز داريد كه زمام امور شما را عهده‌دار شود، نماز جماعت را برپا كند و با دشمنانتان بجنگد، اگر مي‌خواهيد من در اين باره تصميم بگيرم، و فردي را انتخاب كنم. آنان با درخواست او موافقت كردند. پس از آن كه مردم متفرّق شدند، عمر را احضار كرد و از او خواست تا وصيت نامه‌ي وي را براي مردم بخواند، پيش از آن كه عمر نامه را بخواند، فردي به او گفت: در نامه چه نوشته شده است؟ عمر گفت نمي‌دانم، آن مرد گفت ولي من مي‌دانم، در روز نخست تو ابوبكر را به رهبري برگزيدي، و اينك او تو را به رهبري برگزيده است.[5]
خلافت عمر ده سال ادامه يافت. در اين دوران در ارتباط با شيعه تحوّل خاصي رخ نداده است، شيعيان به پيروي از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ روش مدارا و مماشات با دستگاه خلافت را برگزيده بودند، و از طرف دستگاه خلافت نيز در مورد امام علي ـ عليه السلام ـ و شيعيان روش خشونت‌آميزي گزارش نشده است، بلكه در مشكلات و مسايل علمي و سياسي از رأي و نظر امام علي ـ عليه السلام ـ كاملاً بهره‌گيري مي‌شد.
[1] . الامامة و السياسة: 1/18.
[2] . همان، ص19.
[3] . آنان عبارتنداز: خالد بن سعيد بن عاص، مقداد بن اسود، عمار بن ياسر، ابوذر غفاري، سلمان فارسي، عبدالله بن مسعود، بريده اسلمي (از مهاجران)، و خزيمة بن ثابت، سهل بن حنيف، ابو ايوب انصاري، ابو الهيثم بن تيهان و زيد بن وهب (از انصار).
[4] . شيخ صدوق، الخصال، ابواب اثني عشر، حديث 4.
[5] . الامامة و السياسة: 1/24 ـ 25.
علي رباني گلپايگاني- درآمدي بر شيعه شناسي( با اندكي تغيير و اضافات) ص 79
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:37  توسط مظلوم  | 
دوست عزيزم
وبلاگ سني اهل جنوب پر جاذبه اما با اسناد ابتدائي وجعلي خود  خلوص نيت شما را زيرسئوال برده  چرا که
1- پرسشگران شما که آدرسي نميدهند شايد خيالي باشد اين شيعياني که در وبلاگ شما به شما جواب ميدهند اکثرا موئد حرفهاي شما هستن
2-اما اينکه فرمود حضرت توانايي مقابله را داشته يا نه
پس از ماجراي سقيفه از مردم  بيعت گرفته  شد  واهل سقيفه به اين سادگي از خلافت نمي گذشتند ورويارويي نظامي با خليفه پس از وفات پيامبر جنگ داخلي سنگيني براي اسلام داشت که علي نمي توانست دست به شمشير شودا گر علي دست به شمشير مي شد خلفا را ياراي مقابله نبود يکي از عجايب علي  همين هاست هنگامي که بخاطر حفظ اسلام از حق خود گذشت هنگام خدو انداختن عبدود  هنگام عورت نمايان ساختن عمروعاص ووو...

3- در خصوص شخصيت خيالي ام کلثوم شيعه که براي تمامي ائمه وامامزاده ها وشهداي ديگر خود سالگرد ومقبره و... دارد و مراسم روضه خواني از زمان ائمه معصومين در بين شيعه مرسوم بوده چرا از ام کلثوم  فرزند زهرا در احاديث  خبري نيست لازم به ذکر است ام کلثومي که شيعه خيالي شما مي گويد در کربلا شهيد شده آن ام کلثوم نيست
4-حضرت فاطمه(س) در مدت 75 روز عمر خود پس از پيامبر زحمت زيادي براي گرفتن حق ولايت از غاصبين کشيد و تا زماني که او زنده بود بيعتي واقع نشد
5- در خصوص  کلام نهج البلاغه «مرا رها کنيد و کسي ديگر غير از من . شيعه قائل به خلافت نمي باشد و او امام و ولي ماست وقبول امر خلافت پس از 25 سال دليل بر رد امامت حضرت نمي باشد چرا که  حضرت با اين جملات به آن کساني بوده 25 سال او را رها کرده بودند معترض مي گردد
6-واقعه غدير را کسي  انکار نکرده  ولي عده اي مي گويند ولایت به معنی دوست داشتن می باشد سئوال من این است شما از دوست خود حمایت نمی کنید
آیا پیامبر خدا در آخرین اجتماع مسلمانان که در قید حیات بوده پس آیه ابلاغ فقط گفته علی را دوست داشته باشید مگر مردم علی را دشمن داشتندآیه اکمال دین اگر در این خصوص نبوده پس شئان نزول آن چیست
7- در خصوص نام ابوبکر وعمر وعثمان و... که حضرت برای فرزندان  خود انتخاب نموده
آن زمان این اسامی اختصاصی نبوده وبه مرور زمان این اسامی منسوب به خلفا شد واگرنه در صدر اسلام اسامی همین بود (البته اسامی محمد - علی - فاطمه - حسن وحسین ) قبلا بر روی کسی نبوده وخاص همین افراداست البته پس از خمسه طیبه این اسامی در بین مسلمین رواج یافت
--حالا من چند سئوال از شما دارم
--آیا بت پرست اگرچه مسلمان شود می تواند امام المسلمین شود
--آیا صحابی پیامبر همگی برحق هستند حتی اگر با هم به مقاتله برخیزد ودستشان به خون یکدیگر آلوده باشد-
-- مسئله جانشینی به چه صورت صحیح است
روش پیامبر  = سکوت!!!!؟؟؟
روش ابوبکر = انتصاب خلیفه!
روش عمر = انتخاب شورا 6نفره
روش عثمان = به علت غافلگیری بلاتکلیفی مردم
روش خلیفه چهارم = با هجمه مردم
منتظر پاسخ هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 14:7  توسط مظلوم  | 


پاسخ به سئوالات مطرح شده را از این پس در اینجا بخوانید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 14:3  توسط مظلوم  |