|
مولوی شاعری حنفی مذهب تعبیراتی که در خصوص حضرت علی دارد بسیار جای تامل دارد
از علی آموز اخلاص عمل شیرحق را دان منزه ازدغل در غزا برپهلوانی دست یافت زود شمشیری برآورد وشتافت اوخدو انداخت بر روی علی افتخار هر ولی وهر نبی او خدو انداخت بررویی که ماه سجده آرد پیش او درسجده گاه در زمان انداخت شمشیر آن علی کرد او اندر غزایش کاهلی گفت بر من تیغ تیز افراشتی از چه رو این خشم را بگذاشتی راز بگشای ای علی مرتضی ای پس از سوءالقضا حسن القضا گفت من شمشیر از پی حق می زنم بنده حقم نه مامور تنم شیر حقم نیستم شیر هوا فعل من بر گفت من باشد گوا که نیم کوهم زحلم وصبر وداد کوه را کی در رباید تند باد شیخ کاظم ازری در ضمن قصیدة خود چه خوب پیامبر اکرم را به وصف وَجهُ اللهی توصیف کرده است : تا صورت پیوند جهان بود تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود جلال الدین مولوی بلخی و نیز درباره آن حضرت گفته است : رومی ! نشد از سر علی ، کس آگاه *** زیرا که نشد کس آگه از سر إله یک ممکن و این همه صفات واجب *** لا حَولَ و لا قُوةَ إلا بِاللَه (همان مصدر ص371) و نیز شیخ کاظم اُزری سروده است : لَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ مَفاتیحُ کَشْفٍ *** قَدْ أماطَتْ عَنِ الْغُیوبِ غِطاها (1) وَ اسْأَلِ الاْعْصُرَ الْقَدیمَةَ عَنْهُ *** کَیْفَ کانَتْ یَداهُ روحَ غَذاها (2) وَ هْوَ عَلامَةُ الْمَلا´ئِکِ فَاسْأَلْ *** روحَ جِبْریلَ عَنْهُ کَیْفَ هَداها (3) أی نَفْسٍ لا تَهْتَدی بِهُداهُ *** وَ هْوَ مِنْ کُل صورَةٍ مُقْلَتاها (4) یا عَلی الْمِقْدارُ حَسْبُکَ لاهو *** تیةٌ لا یُحاطُ فی عُلْیاها (5) هیَ قُطْبُ الْمُکَوناتِ وَ لَوْلا *** ها لَما دارَتِ الرحَی لَوْلاها (6) لَکَ نَفْسٌ مِنْ جَوْهَرِ اللُطْفِ صیغَتْ *** جَعَلَ اللَهُ کُل نَفْسٍ فِداها (7) (به نحو التقاط از اشعار قصیده ازری ص145 تا ص151) 1 ـ پیوسته در نزد او کلیدهای کشف اسرار بوده است ، که آنها از عالم غیب و اسرار پرده بر میداشتند. 2 ـ و سؤال کن از أعصار قدیمه که چگونه از دست علی تغذی مینموده ، و حقیقت غذای آنان به دست او بوده است . 3 ـ و علی بن أبی طالب معلم فرشتگان است . و تو از جبرائیل بپرس که چگونه علی او را هدایت کرده است ؟ 4 ـ و کدام نفس است که هدایتش به دست علی نباشد، درحالیکه نسبت علی به هر صورت انسانی مانند دو چشم بینندة اوست . 5 ـ ای علی ! برای تو کافیست که بگوئیم : مقدار و اندازه تو از عالم لاهوت است که بر فراز آن احاطه نیست . 6 ـ نفس تو قطب آسیای موجودات است ؛ و اگر این قطب نبود چرخ گردش آسیای عالم آفرینش به گردش نبود. 7 ـ از برای تو نفسی است که از جوهر و گوهر لطف ریخته شده است ؛ خداوند هر نفسی را فدای این نفس کند.
+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 8:3  توسط مظلوم
|
|
|